هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

اندر احوالات خانوم خانوما

1393/7/9 1:21
474 بازدید
اشتراک گذاری

خانوم خانوما سلاااااااااااااامممممممممممممم بغل

جیگر مامان سلاااااااااااامممممممممممممممبغل

نفس بابا سلاااممممممممممممممم بغل

وقتی بهت سلام میکنیم شما هم خیلی قشنگ جواب میدی تلااااااااااااممممممممممزیبا

گوشی رو برمیداری و با مامان جون حرف میزنی میگی اَلووو مان جون تَلااااااااممممممممم اوبی ؟ مان جوووون مَد طا ؟ لَپته؟ با مامان و بابا ؟ دَدَ؟بوس

عکسهای آجیها رو میبینی میگی مامااااااااااااانمممممممم تمیــــــــــــــن عدیدَم... آجی تنا عدیدَمبغل

فدای حرف زدنت بشم دختر گلممحبت

هر چی از ما و دیگران میشنوی تکرار میکنی بوسحتی اگه با دزفولی صحبت کنن عین کلمه رو میگی سکوت

راستش دوست ندارم یاد بگیری ... نه اینکه اصلا یادنگیری با این مخالفم چون اگه همه از یادگیری لهجه و گویش محلی جلوگیری کنن اینها از بین میرن ... یاد بگیر اما صحبت نکنزبان

دیگه ازبازیهات بگم از صبح که پا میشی کمکم میکنی ورزش میکنی اتاقت رو به هم میریزی ومرتب میکنی

هوش چینت رو چشم بسته انجام میدی رنگ زرد رو دوست داری لباسات رو خودت انتخاب میکنی و ما دیگه نمیتونیم نظرت رو تغییر بدیم مگه خودت بخوایچشمک

همچناااااااااااااااان بابایی هستی و تا از در میاد میپری بغلش و سلام میکنی و بوسش میکنی و به من میگی ماما بابا اومد بدوووووووووووو عَدا بدووووووخندونک

بدون بابا هم لب به هیچی نمیزنی قهر

بسکه ماشالا فعالیتت زیاده و از اونطرف غذا نمیخوری اصلا وزن نمیگیری که خیلی نگرانم کردهخطا

واااااااااااااای رقصیدنت انقدر خوششششششششششششگلههههجشن

دستات رو میاری جلوی سینت سرتو کج میکنی و تند تند شونه هات رو تکون میدی من و بابا هم ذوق میکنیم هم از حرکتات خندمون میگیره خیلی بامزست آخهخندونکخندونک

آهان یادم اومد حمام کردنت : عشششششششششششق دووووووووووشششششششششتعجب

عجیبه که بچه تو این سن بره زیر دوش و برای خودش آواز بخونهخندونکمحبت

تا چیزی بریزه رو فرش یا مورچه و پشه ببینی سریـــــــــــــع میری جارومیاری و میگی مامان پشه جارو بدوووووچشمک

بدو شده تکیه کلامت نفسسسسسسسسسمممممممممبغل

جمعه پیش بله برون داداش مجتبی (پسر عموت)بود اون شب فیلمبرداری رو به عهده من گذاشتن از شانس بازم شما نخوابیده بودی بداخلاق شده بودی که نگو اصلا نذاشتی حتی لباست رو هم عوض کنم شیطون بلای مامانبوس

 

 

عشششششق مرغ و جوجه همچین براشون دون میریختی و اونا میخوردن انگار صاحبشون بودیخندونک

 

 

با آجرات خونه درست کردیم میخواستی بری داخلش بشینی خنده

بعدش خرابش کردیم برات صندلی درست کردم تا بتونی روش بشینیمحبت

 

هدیه ای از طرف خدا...یلدا تا این لحظه ، 1 سال و 9 ماه و 16 روز سن دارد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

نرگس
1 آبان 93 14:20
این دختر کوچولو واقعا موهبت خداس .. دوس داشتنی و نازنین .. اون بدو گفتنشو وروجک